تبلیغات
شهدای نور

Image result for ‫بسم الله الرحمن الرحیم‬‎            
ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!

ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند و به کاغذها همنشینی با شعرها را عطا فرمودی!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید ، به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!

یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم!


ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند!

ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!

روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار!



ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرین ها را دوست داری!

ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!

ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!

دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!


آمــــین....

                             




خواهر شهید دانش‌آموز «زهرا تركمن» گفت: زهرا همیشه عكس‌های امام خمینی (ره) را همراه یك گلبرگ محمدی در هر صفحه از دفترش نگهداری می‌كرد اما من هیچ وقت نتوانستم راز این كار او را بفهمم.

هفتمین فرزند خانواده محمود تركمن در سال 1348 در اسلام‌آباد كرمانشاه دیده به جهان گشود؛ پدر و مادر این خانواده مذهبی زیباترین نام یعنی «زهرا» را بر این دختر نهادند. زمانی كه «زهرا» 9 بهار از عمرش را درك كرد، مادرش برای او چادری سفید با گل‌های صورتی دوخت و مهمان غریبه و نامحرم به خانه زهرا می‌آمد، او چادر گلدار صورتی را بر سر می‌كرد و مانند فرشته‌ای كوچك به استقبال مهمانان می‌رفت.
فاطمه تركمن خواهر شهید دانش‌آموز «زهرا تركمن» با بیان خاطرات خواهر كوچكترش اظهار می‌دارد: زهرا دارای هوش فوق‌العاده‌ای بود؛ وی در انجام واجبات دینی اصرار داشت و در جلسات قرآن شركت می‌كرد كه نسبت به كودكان هم سن و سالش زودتر از همه قرآن را فرا گرفت.
وی ادامه می‌دهد: زهرا تركمن در ایام محرم به مادرش اصرار می‌كرد كه مراسم روضه‌خوانی در منزل برگزار كند كه بنا بر اصرار زهرا همیشه در ایام محرم ندای «یا حسین (ع)» از منزل ما بر می‌خاست و زهرا خادم امام حسین (ع) در منزل بود.
خواهر شهید دانش‌آموز «زهرا تركمن» بیان می‌دارد: خواهرم از زمانی كه زبان به سخن گشود هیچ یك از اعضای خانواده را با كلمه «تو» خطاب نمی‌كرد. او هیچ گاه كاری نمی‌كرد كه مجبور به معذرت خواهی شود. زهرا با سن كمی كه داشت احساس مسئولیت می‌كرد و در مواجهه با مشكلات اجازه نمی‌داد، كسی مروارید‌های جاری شده از چشمش را ببیند.
وی می‌افزاید: عصبانیت برای او معنایی نداشت و زمانی كه ما عصبانی می‌شدیم، مثل یك خواهر بزرگتر با ما شوخی می‌كرد.
تركمن اضافه می‌كند: زهرا همیشه عكس‌های امام خمینی (ره) را جمع می‌كرد و همراه با یك گلبرگ محمدی در هر صفحه از یك دفتر نگهداری می‌كرد اما من هیچ وقت نتوانستم راز این كار زهرا را بفهمم. هر وقت از زهرا می‌پرسیدم چرا این كار را می‌كنی با همان زبان كودكانه و شیرینش می‌گفت «این یك راز بین من و گل محمدی است».
وی بیان می دارد: آرام آرام همه باورشان شده بود كه زهرا، آسمانی است. بالاخره روز 31 شهریور 59 از راه رسید. زهرا با چادر سفیدش از منزل به قصد رفتن به مغازه پدر خارج شد. هر چقدر به زهرا اصرار كردیم كه از منزل خارج نشود، گوش نكرد و گفت «پدر الان در مغازه است؛ قول می‌دهم به مغازه بروم و پدر را به منزل بیاورم» زهرا رفت ولی دل من و مادر و برادرم پر از آشوب بود. تا اینكه این فرشته زمینی در بمباران هوایی و در 11 سالگی به آسمان پركشید و به شهادت رسید.
به گزارش توانا، فاطمه بستام، حدیث تابش و حسنا كرمی عضو اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان در زندگی این شهید دانش‌آموز پژوهش كردند و نیك سیرتی وی را بر صفحه روزگار نوشتند.


منبع: خبرگزاری فارس با همکاری انجمن اسلامی دانش آموزان



شهید 13 ساله به مسائل اسلامی بسیار توجه می‌كرد
شهید دانش‌آموز «محمد تكبیری» با اینكه 13 سال بیشتر نداشت، به مسائل اسلامی بسیار توجه می‌كرد.
شهید دانش‌آموز «محمد تكبیری» فرزند صفدر در سال 1352 در ایلام دیده به جهان گشود و تا مقطع راهنمایی تحصیل كرد.
وی در انجمن اسلامی نیز فعالیت می‌كرد و دارای 2 دوست در جبهه به نام‌های شهید سعید‌ نورآبادی و خیرالله كهزادیان بود؛ همچنین در حال حاضر مدرسه‌ای به نام شهید « محمد تكبیری» نامگذاری شده است.
این دانش‌آموز بسیجی، پس از یك سال حضور در جبهه ایلام در سن 13 سالگی در تاریخ 4 بهمن 1365 در شهر ایلام «منطقه بان سفید» توسط تیربار دشمن به مقام رفیع شهادت رسید.
*شهید تكبیری روی حجاب زنان حساسیت داشت
محمود تكبیری، عموی شهید دانش‌آموز «محمد تكبیری» با بیان خاطراتی از وی اظهار می‌دارد: محمد با توجه به اینكه كودكی بیش نبود ولی به مسائل اسلامی بسیار توجه می‌كرد.
وی با بیان اینكه شهید «محمد تكبیری» در خصوص رعایت حجاب به همه تذكر می‌داد، ادامه می‌دهد: شهید روی حجاب زنان حساسیت داشت به همین جهت مورد احترام والدین، فامیل و آشنایان خود قرار گرفته بود؛ برای همه تعجب‌آور بود كه این شهید در سن نوجوانی این‌ گونه عاقلانه رفتار می‌كرد.
عموی شهید دانش‌آموز «محمد تكبیری» با بیان خاطراتی از این شهید دانش آموز می‌گوید: وقتی كه شهید محمد در منطقه «بان سفید» ایلام با خانواده خود در چادر زندگی می‌كرد، حدوداً نیم ساعت قبل از شهادت وی، نماینده امام خمینی (ره) در منطقه غرب كشور جهت بازدید و احوالپرسی مردم و جهت سركشی همراه تعدادی از مقامات استان به محل استقرار چادر‌ها مراجعه كردند.
وی ادامه می‌دهد: دقیقاً به یاد دارم كه بعد از بازدید از ستاد كمك‌ رسانی به مردم و پرس‌و‌جو، شهید «محمد تكبیری» به همراه پدرش با شعارهای كوبنده «درود بر خمینی (ره) و مرگ بر آمریكا و صدام» همراه با بقیه مردم، نماینده رهبری را همراهی می‌كردند كه بعد از بازدید آنها و خروج‌شان از منطقه، هواپیماهای مزدور عراقی این نقطه را بمباران كردند و محمد و پدرش به شهادت رسیدند.

* شهید تكبیری نسبت به سن خود از نظر عقلی بسیار جلوتر بود
امید تكبیری، برادر شهید دانش‌آموز « محمد تكبیری» نیز در خصوص خاطره از بردار شهید خود بیان می‌كند: تنها آرزوی او این بود كه خلبان شود تا بتواند به جمهوری اسلامی ایران كمك كند تا حق این همه ظلم را از صدام بگیرد.
برادر شهید «محمد تكبیری» تصریح می‌كند: محمد همیشه بعد از نماز دعا می‌كرد كه «ای خدایا به رزمندگان ما نیرو بده تا بتوانند از كشور اسلامی ما دفاع كنند تا این بی‌رحم‌های سنگدل به كشور ما تجاوز نكنند».
وی با اشاره به خصوصیات رفتاری شهید « محمد تكبیری» می‌گوید: شهید نسبت به سن خود از نظر عقلی و هوشی بسیار جلوتر بود.
تكبیری ادامه می‌دهد: وی به فامیل و اقوام احترام خاصی می‌گذاشت و مرتباً به آنها سر می‌زد و احوال آنها را می‌پرسید و اگر برای یكی از اقوام مشكلی پیش می‌آمد، بسیار ناراحت می‌شد و با آن سن كمی كه داشت سعی می‌كرد مشكلات آنها را حل كند.
برادر شهید دانش‌آموز «محمد تكبیری» اظهار می‌دارد: وی در مدرسه نیز با همكلاسی‌هایش همین‌گونه بود و در درس‌هایش نیز موفق بود به همین دلیل دبیران او را دوست داشتند و اقوام نیز نسبت به او ارزش زیادی قائل بودند، به طوری كه همه از این نحوه برخورد او در این سن تعجب می‌كردند و برای او احترام خاصی قائل بودند.


عبدالمهدی پیرحیاتی
شهید 13ساله: پیوندتان را با امام امت مستحكم‌تر كنید
در وصیتنامه شهید دانش‌آموز «عبدالمهدی پیرحیاتی» آمده است: برادران! هیچگاه دست از یاری دین اسلام برندارید و با امام امت، خمینی كبیر پیوندتان را مستحكم‌تر كنید و هیچگاه چون مردم كوفه كه به حضرت علی (ع) و مسلم‌بن عقیل و امام حسین (ع) پشت كردند، پیمان‌شكن نباشید.
شهید دانش‌آموز «عبدالمهدی پیرحیاتی» در سال 1346 در دره‌شهر استان ایلام دیده به جهان گشود و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه منطقه غرب كشور شتافت تا اینكه پس از 2 ماه در جبهه‌های حق علیه باطل در تاریخ 28 آبان 1359 در حالی كه 13 سال بیشتر نداشت، در تپه سومار غرب به شهادت رسید. در وصیتنامه این شهید دانش‌آموز آمده است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
«ما اراده كرده‌ایم تا مستضعفان زمین را نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان حقیقی زمین قرار دهیم» آیه 5 سوره قصص
اكنون كه به لطف خدای مهربان عازم جنگ و نبرد با كفار و دست‌پرورده‌های امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم جهانی هستیم، چند كلمه‌ای به عنوان وصیت با نزدیكان خود دارم البته منظور از نزدیكان خودم یعنی برادران مسلمان جهان و كسانی كه به پیامبری حضرت محمد (ص) و كتاب آسمانی قرآن كریم ایمان آورده‌اند.
برادران! هیچگاه دست از یاری دین اسلام برندارید و با امام امت خمینی (ره) كبیر پیوندتان را مستحكم‌تر كنید و هیچگاه چون مردم كوفه كه به حضرت علی (ع) و مسلم‌بن عقیل و امام حسین (ع) پشت كردند و از پیمان خود گذشتند، عمل نكنید و پیمان‌شكن نباشید.
به خدا قسم مطمئن هستم كه در صورت مرگ باز هم مانند لشكر امام حسین (ع) پیروز و سرافراز هستیم.
شهادت را تولدی دوباره و آغاز یك زندگی نوین همراه با سعادت ابدی می‌دانم پس چرا به سوی سعادت ابدی نباشم و افتخار این دنیا و آن دنیا نصیب خود نگردانم.
برادران مسلمان در شب‌های جمعه برایم از خداوند درخواست آمرزش كنید و سوره فاتحه نیز فراموش نشود. امیدوارم سعادت دنیا و آخرت نصیب تمام مسلمانان جهان شود.
‌صحرا پرهیزگاری و ناهید ربیعی سرگذشت‌ پژوهان شهدای دانش‌آموز در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان، زندگی این شهید را در تاریخ درخشان هشت سال دفاع مقدس ثبت كرده‌اند.


همه چیز درباره شهید فهمیده  


8 آبان  سالگرد شهادت محمد حسین فهمیده است. به همین مناسبت امروز به عنوان روز بسیج دانش آموزی نامیده شده است . بسیج دانش آموزی نهادی است  برای تحقق منویات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی . این نهاد ، در جهت زنده نگهداشتن اندیشه بسیجی و همچنین ترویج روح ایثارگری آنان در میان دانش آموزان تلاش می کند.

شهید محمدحسین فهمیده
زندگینامه

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.

در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.

سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.

در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.

در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.

آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.

روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»

آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.

حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.

پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.

محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب‌های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه‌ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آنهمه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواستة او نیست.

محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.

در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.

محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه‌ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.

ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد. و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند

سال شمار زندگی

 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم

 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)

 1356: (خرداد) پایان دورة ابتدایی

1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم

 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم

 1357: پخش اعلامیه‌های رهبرکبیر انقلاب اسلامی

 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی

 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود.

1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسة راهنمایی شهید «محمد خیابانی» کرج

 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی

 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهای رزمی

 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهة جنگ

( 1359: ( بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر

روزهای نخستین ورود به جبهة: جلوگیری از او در خط مقدم

امتحان اول( نفوذ به خط نیروهای دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم

 1359: (نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس

: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر

چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه.

پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم.

یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس

 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌های دشمن

 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم

روزهای نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر

 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز- شهادت در کوت شیخ- نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران.

شهید محمدحسین فهمیده
روز شهادت محمدحسین فهمیده

محمد حسین فهمیده در چنین روزی در سال 1359 به در جه رفیه شهادت نایل آمد . محمد حسین در اردیبهشت سال 1346  در خانواده ای مذهبی در محله پامنار قم دیده به جهان گشود . وی دوران کودکی خود را در همان شهر گذراند و در سال 1352 به مدرسه رفت . سال پنجم ابتدایی به دلیل انتقال خانواده اش به کرج ، به این شهر آمد . در بحبوحه جنگ تحمیلی روح او نیزهمچون صدها جوان ونوجوان عاشق این کشور به تلاطم در آمد و در نخستین روز های جنگ تحمیلی تصمیم گرفت که به جبهه برود . وی علیرغم مشکلات فراوان و صغر سن ، خود را به جبهه های نبرد حق علیه باطل رسانید و در این زمان بود که با توجه به کوچکی سن رشادت های بسیاری را از خود نشان داد . کیفیت شهادت او را به این گونه توصیف کرده اند : وی و رفیق همرزمش محمد رضا شمس ، در سنگر بودند که توسط تانک های رژیم بعثی محاصره می شوند . محمد رضا شمس دوست و همسنگر حسین در این میان زخمی می شود و حسین با سختی و مشقت بسیار او را به پشت خط می رساند . وی به جایگاه قبلی خود برگشته و می بیند تانک های عراقی به طرف رزمندگان در حال حرکت اند . حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته بود به سمت تانک ها حرکت می کند . تیری به پای او می خورد واو از ناحیه پا مجروح می شود . وی با این حال خود را به تانک می رساند و با استفاده از نارنجک موفق می شود ، تانک را منفجر کند . با این انفجار سایر تانک ها دست به عقب نشینی می زنند . هنگامیه که خبر شهادت دلیرانه آن طفل دوازده ساله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود ، حضرت امام خمینی ره در پیامی می فرمایند : رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . پیکر او در بهشت زهرای تهران قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 مدفون است . هشتم آبان ماه یاد آور ایثار و دلاور مردی نوجوان با ایمانی است که با عشق به ولایت و اسلام و برای بیرون راندن دشمنان متجاوز بعثی از خاک میهن اسلامی ، با جانفشانی حماسه ای آفرید که در تاریخ هشت سال دفاع مقدس چون ستاره ای می درخشد و به سایر دانش آموزان و نوجوانان درس وفاداری و ایثار می آموزد.


بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع :مهشان



شهید علی فلاح فقط ۱۶ سال داشت که فرمانده پایگاه مقاومت بسیج مسجد جامع خزانه بخارایی شد؛ او به واسطه سفارش امام زمان (عج) مادرش را راضی می‌کند تا به جبهه اعزام شود؛ این شهید دانش‌آموز به همراه ۴۵ نفر از بچه‌های محل می‌رود تا خرمشهر را از محاصره دربیاورد؛ دوستانش ماموریتشان تمام می‌شود و بازمی‌گردند اما علی می‌ماند.

شهید فلاح در نهرخین به شهادت می‌رسد و پیکرش ۲۷ سال در آنجا می‌‌ماند تا اینکه در محرم ۱۳۸۸ هدیه‌ای از امام حسین (ع) به مادرش می‌رسد؛ انگشتر، پلاک و چند تکه استخوان.

در وصیتنامه این شهید دانش‌آموز که ۳ روز قبل از شهادتش بر قلب کاغذ حک شده، آمده است:

“بسم رب الشهداء و الصدیقین؛ ان الذین آمنوا و هاجرو و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله اولئک هم الفائزون

سلام بر مهدی (عج) و نایب بر حقش امام خمینی (ره)، سلام بر شهیدان، سلام بر خانواده شهداء، سلام بر رزمندگان، سلام بر معلولین، سلام بر مجروحین، سلام بر پدر، مادرم، خواهران و برادران عزیزم، سلام بر دوستان عزیزم و سلام بر اقوام‌های گرامیم.


برچسب‌ها: شهدای دانش آموز